10-2 جمع بندی………………………………………………………………………………………………………………………25
فصل 3 :موقعیت اقتصادی و سیاسی اسرائیل و جمهوری آذربایجان
1-3 مقدمه……………………………………………………………………………………………………………………………….28
2-3 موقعیت ژئوپولیتیک جمهوری آذربایجان……………………………………………………………………..28
3-3 موقعیت اقتصادی جمهوری‌آذربایجان…………………………………………………………………………..30
4-3 سرمایه‌های خارجی………………………………………………………………………………………………………..33
5-3 اولویت‌های سیاست خارجی…………………………………………………………………………………………..34
6-3 مختصات کشور اسراییل…………………………………………………………………………………………………34
7-3 اقتصاد…………………………………………………………………………………………………………………………….35
8-3 نیروهای مسلح…………………………………………………………………………………………………………………36
9-3 بررسی اهداف حضور سیاسی و اقتصادی اسراییل در جمهوری آذربایجان……………………37
1-9-3 عامل اقتصادی………………………………………………………………………………………………………………38
2-9-3 اقدامات اقتصادی اسرائیل در جمهوری آذربایجان………………………………………………………..40
3-9-3 دلایل حضور اسرائیل در آذربایجان از بعد سیاسی……………………………………………………….42
4-9-3 ابزارهای گسترش نفوذ اسرائیل در جمهوری آذربایجان……………………………………………….43
5-9-3 ابزارهای اسرائیل در آذربایجان………………………………………………………………………………………43
6-9- 3 اهداف آذربایجان از گسترش روابط سیاسی و اقتصادی با اسرائیل…………………………….45
10- 3 جمع بندی …………………………………………………………………………………………………………………….48
فصل4: مناسبات امنیتی – نظامی اسرائیل وجمهوری آذربایجان
1-4 مقدمه………………………………………………………………………………………………………………………………..51
2-4 اصول و مبانی سیاست خارجی اسرائیل……………………………………………………………………………..51
3-4 دکترین نظامی- استراتژیک جمهوری آذربایجان ………………………………………………………………53
4-4 همکاری های امنیتی-نظامی اسرائیل و جمهوری آذربایجان……………………………………………..55
5-4 اهداف استراتژیک جمهوری آذربایجان از ایجاد رابطه با اسرائیل………………………………………57
6-4 اهداف امنیتی طرفی……………………………………………………………………………………………………………58
جمع بندی………………………………………………………………………………………………………………………………….60
فصل5: تاثیر همکاری های سیاسی، اقتصادی، امنیتی، اسرائیل و آذربایجان بر امنیت ملی ایران
1-5 مقدمه………………………………………………………………………………………………………………………………….65
2-5 ابعاد امنیت ملی ایران………………………………………………………………………………………………………..69
3-5 امنیت ملی………………………………………………………………………………………………………………………….69
4-5 تاثیر همکاری های اسرائیل و آذربایجان بر امنیت اقتصادی ایران…………………………………..70
5-5 تاثیر همکاری های اسرائیل و آذربایجان بر امنیت سیاسی ایران…………………………………….74
6-5 تاثیر همکاری های اسرائیل و آذربایجان بر امنیت نظامی ایران………………………………………77
7-5 جمع بندی…………………………………………………………………………………………………………………………84
نتیجه گیری……………………………………………………………………………………………………………………………….86
منابع………………………………………………………………………………………………………………………………………….94

فصل اول‌
کلیات پژوهش

1-1. بیان مسئله
در عرصۀ روابط بین الملل که مفهوم خودیاری بر آن حاکم است، یکی از مهم ترین مسائل زندگی بشر در سطح داخلی و بین المللی مقولۀ امنیت می‌باشد؛ این امر در بین کشورهای مختلف با توجه به توانایی های نظامی، اقتصادی، فرهنگی، و سیاسی، تکنولوژیکی و.. متغیراست. کشوری که دارای مقادیر بالایی از قدرت می‌باشد، قادر است تا در صورت تمایل نا‌امنی بیشتری برای سایر کشورها ایجاد کند و و بر عکس همین مطلب نیز صادق است.
بحث امنیت و منافع ملی در ارتباط با کشورهایی که در همجواری هم قرار می‌گیرند و دارای مرزهای مشترک و، تاریخ مشترک، اقوام مشترک و.. هستند، حساس تر می‌باشد؛ چرا که به علت وجود این مسائل هر کنش و واکنشی ممکن است تصوری منفی در کشور مقابل ایجاد کرده و امنیت هر دو کشور را به خطر بیاندازد.
منطقه قفقاز جنوبی به دلیل وجود عوامل گوناگون یک منطقه نفوذپذیر تلقی شده است، منابع غنی انرژی در جمهوری‌آذربایجان، بحران خونین قره باغ، جنگ روسیه و گرجستان و بی‌ثباتی ناشی از آن در اورآسیا، از عوامل عمده‌ای هستند که منجر به شکل گیری معادلات امنیتی و دسته‌بندی‌های گوناگون با شرکت کشور‌های این منطقه و بازیگران و کشورهای فرامنطقه‌ای شده‌اند.
کشور ایران به دلیل دارا بودن مرز مشترک با جمهوری‌آذربایجان و ارمنستان کشوری محسوب می‌شود که امکان دسترسی بحران های این منطقه به آن وجود دارد. به دلیل روابط سنتی روسیه و ارمنستان، آمریکا و ترکیه با همکاری جمهوری‌آذربایجان و گرجستان، اقدام به حذف ایران از مسیرهای انتقال انرژی نموده و جمهوری اسلامی ایران را به کشوری با توان تاثیرگذاری اندک در این منطقه تبدیل نموده‌اند.
رقابت قدرت‌های منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای، پتانسیل تهدید قومی در ایران و رژیم حقوقی دریای خزر از مهم‌ترین تحولات اثر گذار بر امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران در این منطقه می‌باشد
با توجه به مباحث مطرح شده، در سطح بین الملل کشورها در همگرایی یا واگرایی با هم دارای منافعی اعم از مادی و یا غیر مادی می باشند، و براساس آن اقدام به دوستی و یا دشمنی با دیگری می کنند. از اینجا به بحث اصلی این رساله که بررسی روابط اسراییل و آذربایجان و تاثیر آن بر امنیت ملی ایران می باشد میرسیم.
اسراییل یک کشور طرد شده در میان کشورهای عربی می‌باشد، با توجه با این مسئله و نیز نیاز این کشور به نفت، و نیز با توجه به تفاوت ایدوئولوژیکی و دشمنی با ایران ضروری به نظر می‌رسد تا این کشور بتواند با کشوری ارتباط برقرار کند تا فشار این عوامل کم تر شود، برای این امر آذربایجان شاید بهترین گزینه باشد، چراکه این کشور نیز خود برای پیشرفت و رسیدن به شکوفایی به کمک های تسلیحاتی و اقتصادی کشور اسرائیل نیازمند می‌باشد.
آذربایجان بر سر مسئلۀ قره باغ با ارمنستان بر سر مناقشه می‌باشد، و باتوجه به اینکه ارمنستان یک کشور مسیحی می‌باشد و این خود وجه اشتراکی برای هم سویی با غرب برای این کشور است، در نتیجه آذربایجان این امکان را دارد که با نزدیکی به اسراییل که خود دوست و متحد آمریکا می‌باشد از شک و شبهۀ دشمنی با مسیحیت رهایی یافته و به نوعی مسیر پیشرفت را برای خود را هموار کند.
مشکلاتی که جمهوری آذربایجان با ایران دارا می‌باشد مانند بحث قومیت ترک و فارس، مسئلۀ آذربایجان بزرگ، نوع جهت گیری ایران در مسئلۀ قره باغ، بحث حقوقی و سیاسی دریای خزر، سطح روابط ایران و ارمنستان به عنوان دشمن آذربایجان از جمله مسائلی می باشند که باعث نزدیکی هرچه بیشتر آذربایجان و اسراییل می‌گردد؛ هردو کشور با توجه به منافعی که برای آن ها قابل تصور است اقدام به برقراری روابط کرده و سعی در تامین نیازهایشان می‌کنند. اما باید توجه نمود که دو کشور ایران و آذربایجان دارای مرزهای مشترک می‌باشند؛ و نزدیکی این دو کشور به هم ممکن است خطرات بسیاری برای ایران هم در سطح داخلی و هم در سطح روابط دوکشور ایران و آذربایجان داشته باشد؛ به عنوان مثال تاسیس پایگاه‌های نظامی اسراییل در خاک آذربایجان، جاسوسی‌های صورت گرفته در مرزهای ایران و یا کمک‌های نظامی که از طریق اسراییل به آذربایجان داده می‌شود می‌تواند امنیت ایران را در نزدیک‌ترین نقاط کشور به خطر بیاندازد.
باید توجه کرد که دوکشور ایران و اذربایجان نسبت به اسراییل و اذربایجان از پتانسیل بالای نزدیکی به‌هم برخوردار می‌باشند، اما این پتانسیل‌ها نیاز به توجه بیش‌تر دوکشور دارد.
2-1. ضرورت و اهمیت موضوع
آذربایجان از دوبعد سیاسی و اقتصادی دارای اهمیت بسزایی می‌باشد؛ بعد اقتصادی ناظر بر وجود نفت در این منطقه و نیاز اسراییل به منابع نفت با توجه به دشمنی با کشورهای عربی می‌باشد.
از لحاظ سیاسی نیز وجود بی‌ثباتی‌ها و این‌که این کشور دارای تاریخ و هویت مشترک با ترک‌های ایران می‌باشد، روابط نزدیک با کشوری که از لحاظ استراتژیک دشمن ایران تلقی می‌شود، موجبات تهدید امنیتی و سیاسی را فراهم می‌کند.
ضرورت این بحث زمانی آشکار می‌شود که، یکی از مهم‌ترین دغدغۀ کشورها در سطح بین الملل و داخلی تامین امنیت می‌باشد؛ روابط نزدیک اسراییل و جمهوری آذربایجان و برقراری روابط اقتصادی، سیاسی، نظامی، با توجه به نزدیکی ژئوپولیتیکی ایران و آذریجان و دشمنی ایران و اسراییل، می‌تواند امنیت ملی ایران را به خطر بیاندازد. همچنین علاقۀ شخصی اینجانب از دیگر دلایل نوشتن این موضوع می‌باشد.
3-1. ادبیات پژوهش
در این زمینه رساله‌ای توسط آقای “محمود چرم زاده” در سال 1381 نوشته شده است؛ این متن تاثیر روابط ایالات متحدۀ آمریکا و جمهوری آذربایجان بر امنیت نظامی و اقتصادی ایران را بررسی می کند، که سیاست مهار ایران در منطقه به عنوان مهم‌ترین رویداد دهۀ قرن بیستم، توسط آمریکا پی گیری می‌گردد.(محمود چرم زاده، 1381)
این پژوهش می‌خواهد تهدیدهای ناشی از روابط دوجانبۀ باکو-واشنگتن برای ایران را مورد بررسی قرار دهد.
پایان نامۀ حضور اسراییل در قفقاز و تاثیر آن بر امنیت ملی ایران نیز توسط آقای “افشین متقی دستنائی” در سال 86 نوشته شده است؛ که ضمن اشاره به ویژگی‌ها و اهمیت منطقۀ قفقاز به حضور اسراییل در قفقاز جنوبی، و در یک بخش کوتاه یک صفحه‌ای به روابط اسراییل و آذربایجان اشاره گردیده است که بسیار مختصر می‌باشد؛ و البته بیشتر تاکید این قسمت بر ابعاد امنیت نظامی می‌باشد. (افشین متقی دستنائی، 1386)
در صورتی که من سعی نمودم به صورت مفصل تمام ابعاد امنیت و تاثیرات سیاسی، اقتصادی، نظامی این روابط بر امنیت ایران بررسی گردد.
مقاله‌هایی نیز وجود دارد که از جهاتی با این موضوع قرابت دارند و در زیر به آن‌ها اشاره می‌گردد.
مقاله‌ای توسط رسول افضلی، مصطفی رشیدی، افشین متقی به نام تحلیل ساختار ژئوپولیتیکی حاکم بر روابط دو جانبۀ ایران و جمهوری‌آذربایجان از سال 1991 تا 2010 با رویکرد جغرافیای بر‌ساخت گرایی نوشته شده؛ اشاره شده با وجود ظرفیت‌های فراوان برای افزایش همکاری سطح روابط پایین بوده است. (رسول افضلی ودیگران، 1391)
مقالۀ چگونگی تغییر روابط امنیتی شدۀ ایران و جمهوری آذربایجان توسط الهه کولایی و قاسم اصولی تدوین شده است؛ این متن عامل اصلی تنش در روابط ایران و آذربایجان را هویت می‌داند، و تحلیل‌های صورت گرفته براساس سازه انگاری می‌باشد.(الهه کولایی، قاسم اصولی، 1390)
مقالۀ ژنوم‌های ژئوپولیتیکی موثر بر سیاست‌خارجی ایران و جمهوری‌آذربایجان توسط محسن خلیلی، جهانگیر حیدری، هادی صیادی، حسین اصغری ثانی، نوشته شده و اشاره می‌کند به دلیل هم‌جواری ژئوپولیتیکی آذربایجان وایران، این کشور برای ایران دارای اهمیت اقتصادی و ژئوپولیتیکی و امنیتی می‌باشد.( محسن خلیلی، 1390)
بزانیس لدول مقاله‌ای با نام بررسی روابط استراتژیک اسرائیل و جمهوری آذربایجان را تدوین نموده است، در این مقاله به زمینه‌های برقراری رابطه، مزیت‌های نسبی به صورت مختصر اشاره شده است، اما به تاثیرات این روابط، بر امنیت ملی ایران اشاره‌ای نشده است. (بزانیس لدول، 1391)
در این زمینه کتاب‌هایی نیز وجود داشت که البته فقط امکان این بود یک سری مشخصات کلی کشورها را از آن پیدا نمود به طور مثال کتاب: ژئوپولیتیک قفقاز و سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران به مختصات کلی منطقه قفقاز قابلیت‌ها و ظرفیت‌های این منطقه اشاره دارد که برای این رساله بسیار ضروری بود، اما بخش مربوط به اذربایجان بسیار مختصر بود و به بحث اصلی این رساله یعنی تاثیر این روابط بر امنیت ایران پرداخته نشده بود.(محمد حسن افشردی، 1381)
در زمینه مقالات انگلیسی و تورکی( اینجانب به زبان تورکی استانبولی مسلط می‌باشم) منابع غنی‌تر بودند، چراکه بخاطر روابط حسنه ترکیه و اسرائیل اطلاعات خوبی در مقالات ترکیه‌ای خصوصاً در قسمت نظامی و امنیتی وجود داشت. بخاطر همین مسئله بیش‌تر داده‌ها و آمارها از منابع ترکیه‌ای استخراج شده است. از جمله مقالات ترکی در این زمینه ( معادل فارسی آن‌ها) چارچوب‌های فهم سیاست‌های اسرائیل8(Ufuk UlutaŞ,2010) می‌باشد،که در این مقاله به وضوح می‌توان سیاست‌های این کشور در منطقه قفقاز را مشاهده نمود.
یا مقاله اتحاد آذربایجان و اسرائیل و ایران9(mahir khalifa zade, 2013) از جمله مقالات بسیار خوب در این زمینه است که اطالاعات به روز خوبی در این زمینه در اختیار بنده گذاشت و بیشتر آمارهای نظامی از این منبع استخراج شد.
4-1. هدف پژوهش
اصلی‌ترین هدف، واکاوی دلایل برقراری روابط میان اسراییل و آذربایجان ( با وجود ظرفیت‌های بسیار نزدیکی روابط میان ایران و آذربایجان) و تاثیر این روابط بر امنیت ملی ایران می‌باشد.
5-1. پرسش اصلی
روابط اسراییل و جمهوری آذربایجان چگونه بر امنیت ملی ایران تاثیر می گذارد؟
6-1. فرضیۀ اصلی
اسراییل از طریق گسترش نفوذ نظامی، امنیتی، اقتصادی در آذربایجان امنیت ایران را به مخاطره انداخته است.
7-1. تعریف عملیاتی متغیرها
متغیر مستقل:
گسترش نفوذ نظامی، امنیتی و اقتصادی اسراییل در آذربایجان
متغیر وابسته:
امنیت ملی ایران
8-1. مفاهیم اصلی
1-8-1. امنیت10
این واژه اصطلاحی است به معنای فقدان تهدید نسبت به ارزش‌های کمیاب( امنیت می تواند مطلق باشد) به عبارت دیگر می‌توان گفت آزادی از همۀ تهدیدها معادل کامل امنیت است. برعکس در یک سیستم کاملاً تهدید آفرین روابط به بد اندیشی نزدیک می‌شود. از نظر تجربی امنیت امری نسبی می‌باشد. در صورتی که امنیت ملی گفته شود بدین معنا است که ملتی فارغ از تهدید از دست دادن تمام یا بخشی از جمعیت، دارایی یا خاک خود به سر برد. (بابایی، 1383: 31)
2-8-1. منافع ملی11
هدف بنیادین و عامل تعیین کننده نهایی است که تصمیم گیرندگان یک دولت را در تعیین سیاست خارجی راهنمایی می‌کند. منافع ملی یک دولت نوعاً استنباطی بسیار کلی و عام از عناصری است که حیاتی‌ترین نیازهای آن دولت را تشکیل می‌دهند. این عناصر در بر گیرندۀ حفاظت از خود، استقلال، یکپارچگی سرزمینی، امنیت نظامی و رفاه اقتصادی‌اند. در کار ویژه‌های یک دولت یک نفع به تنهایی جنبۀ مسلط پیدا نمی‌کند، به همین دلیل درست‌تر آن است که این مفهوم را به حالت جمع و به صورت منافع ملی به کار بریم. (جک.سی.پلانو-اولتون، 1376: 40)
مفهوم منافع ملی به صورت ثابت ترین عنصر در فرآیند سیاست گذاری خارجی می‌باشد، ین مفهوم به عنوان چراغ راهنما در خدمت سیاست‌گذاران قرار دارد.
3-8-1. هویت12
اگرچه اصطلاح هویت تاریخی طولانی دارد ، اما در قرن بیستم بود که کاربرد عمومی یافت. (گوردون مارشال، 1388: 30)

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

با توجه به نحله های مختلف فکری تفسیرهای متفاوتی از هویت ارائه می‌شود ، این اصطلاح به شکلی گسترده و آزادانه به درک یک فرد از خویشتن و احساسات و افکار یک فرد در مورد خودش اطلاق می‌شود. (گوردون مارشال، 1388: 21)
4-8-1. ژئوپولیتیک13
ژئوپولیتیک( جغرافیای سیاسی) مطالعه روابط و کشمکش‌های بین‌المللی از دیدگاه جغرافیایی است. براساس این تعریف موقعیت، مسافت و چگونگی توزیع منابع انسانی و طبیعی تاثیرات قابل توجهی بر روابط بین‌الملل دارند.جغرافیا دارای دو شاخه اصلی است: جرافیای طبیعی و جغرافیای انسانی. جغرافیای طبیعی موقعیت و توزیع جنبه‌های سیستم‌های طبیعی مانند آب و هوا و پوشش گیاهی مناطق مختلف و اقلیم‌ها، علل پیدایش عوارض سطح زمین و شناخت روابط فیزیکی بین‌ آن‌ها را مورد توجه قرار می‌دهد.، جغرافیای انسانی، فرهننگ‌ها، تمدن‌ها و گستردگی آن‌ها را مورد توجه خود دارد، ژئوپولیتیک زیر مجموعه‌ای از جغرافیای انسانی است.
5-8-1. امنیت سیاسی14
براساس رهیافت نخبگان علوم سیاسی و روابط بین‌الملل سیاست اعلی15 یا سخت شامل مقوله‌های نظامی، امنیتی، سیاسی می‌گردد و این سیاست نسبت به سیاست سفلی16 یا سیاست نرم که مشتمل بر موضوعات اقتصادی، فنی، فرهنگی، و زیست‌محیطی می‌گردد، از اهمیت بیشتری برخوردار است.
بسیاری معتقدند امنیت سیاسی بر مبنای برونداد سیاست‌گذاری نخبه‌های سیاسی ـ امنیتی هرکشور تعیین می‌گردد که فضای تعامل مابین دولت‌ها را شکل می‌دهد. امنیت سیاسی یک مقوله بسیار قابل توجه در ارتقای امنیت ومنافع ملی کشورهای مختلف می‌باشد. این امر به خصوص در میان کشورهایی که دارای مرزهای مشترک، قومیت مشترک، فرهنگ تاریخی مشترک اقوام درون مرزها می‌باشند، بسیار مهم می‌باشد.
امنیت سیاسی به این معنا است که حاکمیت ملی یک کشور بتواند بدون وجود دغدغه‌های خاص در زمینه اصل بقا و اصل خودیاری ادامه کارکردهای سیاسی و امنیتی خود را محقق سازد. اصولاً منظور از امنیت سیاسی میزان ثبات نظام‌های سیاسی کشورهای گوناگون، چگونگی تعامل در مقابل مخالفان سیاسی دولت و نحوه فعالیت آن‌ها علیه دولت است. از این لحاظ منطقه قفقاز جنوبی یکی از ناامن‌ترین مناطق جهان به شمار می‌رود.
جورج کنان17 نظریه‌پرداز شهیر سیاست ‌خارجی آمریکا در دروران دو قطبی و تعارضات ایدئولوژیکی ـ راهبردی جنگ سرد بر این نکته تاکید می‌‌‌‌‌‌ورزد که فضای تعامل سیاسی دولت‌ها است که پدیده‌های سیاسی و نقاط عطف در تعاملات بین‌المللی را شکل می‌دهد و براین مبنا ما شاهد تداوم فرآیندهای سیاسی همراه با تغییر و دگرگونی در پدیده های سیاسی می‌باشیم. (ماندل،1377: 106)
6-8-1. امنیت اقتصادی18
امنیت اقتصادی به تعبیر بسیاری از نخبگان علوم سیاسی و روابط بین الملل عبارت است از: میزان حفظ و ارتقای شیوه زندگی مردم یک جامعه از طریق کالا و خدمات، هم از مجرای عملکرد داخلی و هم حضور در بازارهای بین‌المللی؛ به گونه‌ای که منافع و امنیت واحد ملی ارتقای موثر یابد. (j.r.groom, 1985: 45)
امنیت در این مفهوم به مسائلی چون میزان دسترسی به منابع بازارها و کالاهای لازم برای حفظ سطوح قابل قبول از رفاه و قدرت دولت می‌پردازد به‌گونه‌ای که تضمین کننده کارکردهای اساسی دولت باشد. (ماندل، 1377: 246)
اصولاً امنیت اقتصادی به دلیل اهمیت یافتن روبه فزاینده ژئواکونومیک19 همسو با ژئوپلی نومیک دوران دو قطبی؛ در جهان پس از جنگ سرد، به طور اساسی به عنوان یک بعد مهم از امنیت مطرح گردید.
به طور کلی امنیت‌اقتصادی متغیر تبعی مهمی است که از شاخصه‌های سیاسی-امنیتی دولت می‌باشد و البته برخلاف امنیت نظامی در جهان پس از جنگ سرد، ضرورت امنیت اقتصادی مبتنی بر راهبردهای وابستگی متقابل نسبت به راهبردهای خودکفایی ملی، سریعتر و گسترده‌تر پذیرفته شده است و این گرایش نشأت گرفته از ناتوانی روزافزون واحدهای ملی برای ارضای دامنه وسیع نیازهای داخلی در درون و نیز شناخت فرآیند متقابل و عمیق جوامع توسط دولت‌ها است و اصولاً در جهان امروزی هیچ دولتی براین محور تاکید نمی‌کند که صرفاً خودکفایی اقتصادی ملی را دنبال کند و در هیچ نقطه از نظام‌بین‌الملل نیز شاهد تحقق کامل همکاری اقتصادی موثر و مطمئن، به دلیل متغیرهای دخیل نبوده‌ایم.
7-8-1. امنیت نظامی20
این نوع از امنیت، به طور سنتی کانون اصلی نگرانی‌های مربوز به امنیت ملی را به خود اختصاص داده، به طوری که هنوز هم از جهت نظری، این جایگاه برتر را در تفکر امنیتی حفظ کرده و معتقدند تا زمانی که سیاست بین‌الملل با ساختار آنارشیستی همراه است اهمیت آن تداوم خواهد داشت. در همین زمینه، باری بوزان معتقد است” اقدام نظامی معمولا می‌تواند همه اجزاء دولت را تهدید کند و همین کار را نیز می‌کند، پایه‌های مادی دولت تحت تاثیر قرار می‌گیرد و امکان بروز خسارت به وجود می‌آید وحتی می‌تواند به شدت بر إکو‌سیستم اثر بگذارد.”
تهدیدهای نظامی هم‌چنین ممکن است منجر به ایجاد اختلال و یا نابودی نهادها شده و تفکر را سرکوب، تخریب و یا محو نماید. به نظر می‌رسد آنچه در بالا بردن اهمیت این نوع تهدید موثر است، به نتیجه رسیدن سریع آن می‌باشد. به عبارت دیگر حداقل در کوتاه مدت نمی توان کار زیادی را در مورد الگوهای تجارت، ذخایر مواد خام و ساخت اجتماعی(سایر تهدیدات) انجام داد و هرگونه اصلاح و تعدیل در این موارد مستلزم یک رشته ابزار سیاست‌گذاری است که به طور طبیعی در دسترس نیست. بنابراین اهمیت ابزار نظامی در همین جا است که تنها از این طریق است که یک دولت می‌تواند کنترل مستقیمی بر دولت دیگر اعمال نماید. تکنولوژی‌های مدرن، تجهیزات الکترونیکی، بعد جدی تر به این مسئله بخشیده و بر اهمیت آن می‌افزاید.
با این حال اهمیت امنیت و تهدید نظامی در عصر حاضر روبه کاهش است. البته شاید برای کشورهای جهان سوم این چنین نباشد.
در واقع تهدیدات نظامی که بعضاً با به خطر افتادن قلمرو سرزمینی کشورها همراه است نه تنها امنیت یک کشور را تهدید می‌کنند بلکه در بیش‌تر مواقع امنیت منطقه‌ای و بین‌المللی را نیز مورد تهدید قرار می‌دهند.
9-1. روش جمع آوری داده ها
روش مورد استفاده در این رساله استفاده از منابع موجود در کتابخانۀ دانشکدۀ حقوق و علوم سیاسی و نیز استفاده از منابع دانشکدۀ وزارت امور خارجه، استفاده از منابع سفارت آذربایجان در ایران، مصاحبه با اشخاص در سفارت و نیز سایت های معتبر علمی، آمار و ارقام اداره گمرک ایران می‌باشد.
10-1. روش تحقیق
روش تحلیل توصیفی-تحلیلی می‌باشد؛ چراکه صرفا به ذکر تاریخ و و شرح وقایع و روابط نمی‌پردازد، بلکه به تحلیل این مسائل براساس چارچوب نظری نئورئالیسم و خصوصا نئورئالسم تدافعی می‌پردازد.
11-1. سازمان دهی پژوهش
این رساله در پنج فصل تنظیم گردیده است، که در فصل اول به کلیات اشاره شده است؛
در فصل دوم به چارچوب نظری که این رساله را پشتیبانی می‌کند، اشاره می‌شود؛ دراین فصل سعی شده است به چارچوب نظری نئورئالسیم و نیز نئورئالیسم تدافعی و تهاجمی اشاره شود.
فصل سوم به مروری بر مناسبات سیاسی و اقتصادی اسراییل و آذربایجان اشاره دارد؛ در این فصل نیز وضعیت کلی اقتصادی و سیاسی دو کشور بررسی شده، از این طریق ضعف‌ها و قوت اقتصاد و سیاست هرکدام از این کشورها برای خواننده آشکار شده و علت برقراری روابط مشخص می‌شود.
فصل چهارم به همکاری‌های نظامی و امنیتی اسرائیل و اآذربایجان اشاره دارد؛ در این فصل نیز به روال فصل قبل ابتدا وضعیت سیاسی دو کشور بررسی شده و سپس به بررسی تبادلات نظامی و امنیتی آن‌ها پرداخته می‌شود.
فصل پنجم بر تأثیر روابط آذربایجان و اسراییل بر امنیت ج.ا .ایران اشاره می‌کند؛ در ابتدای فصل ابتدا به توضیح مختصر ریشه امنیت تغییر و تحول این مفهوم در طول زمان پرداخته شده است، سپس به بررسی مفاهیم امنیت نظامی، سیاسی، اقتصادی وتاثیر روابط دو کشور اسرائیل و جمهوری آذربایجان بر ابعاد امنیت سیاسی، اقتصادی و نظامی ایران پرداخته شده است.
آخرسر به نتیجه گیری اشاره خواهد شد.
فصل دوم
چارچوب نظری

1-2. مقدمه
برای تجزیه و تحلیل بهتر هر پدیده لازم است تا از چارچوب نظری متناسب با آن موضوع استفاده گردد؛ چراکه چارچوب نظری عینکی است که امکان دید واضح‌تر را مهیا می‌کند. قابل توضیح است که ابعادی از یک موضع ممکن است در چارچوب یک نظریه تحلیل شود، و ابعادی دیگر در چارچوبی دیگر تحلیل شود. اما گاهی اوقات محقق مجبور می‌شود یک چارچوب خاص را انتخاب کند، تا بتواند موضوع اصلی را در آن قالب تحلیل کند. براین اساس اگر که موضع اصلی من واگرایی روابط ایران و آذربایجان بود، امکان تحلیل براساس هویت و چارچوب نظری سازه انگاری وجود داشت، اما چون در موضوع “روابط اسراییل و آذربایجان و تاثیر آن بر امنیت ایران” چون بحث اصلی موضوع، امنیت می‌باشد، به همین دلیل چارچوب نظری نئورئالیسم را گزینش نموده‌ام.
چارچوب نظری نئورئالیسم تبیین جامع‌تر و مناسب‌تری را ارائه می‌دهد. به همین علت محقق اقدام به انتخاب این چارچوب نموده است.
2-2. مفهوم امنیت
زمانی که بشرپا به عرصه حیات گذاشت، مهم‌ترین مسئله‌ای که ذهن اورا مشغول کرد، مسئله بقا و چگونگی حفظ خود در برابر انواع تهدیدات بود؛ پرسش و کاوش در خصوص اصل بقا و امنیت نخستین دغدغه انسان بوده، و بهزیستی و شیوه برخورداری از طبیعت در مرحله پس از آن قرار داشت.
در طول تاریخ همه جوامع هم در محیط داخلی و هم در محیط بین المللی با تهدید‌های امنیتی بسیاری روبه‌رو بوده‌اند، به همین دلیل دستیابی به امنیت از اهداف اساسی و همیشگی کشورها در عرصه‌های مختلف بوده است.
برخی از اندیشمندان ریشه این نا‌امنی را در طبیعت بشری جست‌وجو می‌کنند، ومعتقدند که خوی حیوانی انسان باعث نا‌امنی جوامع می‌شود، و گروهی دیگر منبع این نا‌امنی را رابطه نادرست میان ملت‌ها می‌دانند. امنیت مفهومی است که در گذر زمان دستخوش تحولات اساسی شده است. تا چند دهۀ پیش امنیت تنها مفهومی نظامی داشت و تضمین آن در گرو دست‌یابی به تجهیزات نظامی بود. در همین راستا تهدید نظامی مهم‌ترین تهدید برای هر کشور شناخته می‌شد و بیش‌تر نویسندگان به این اکتفا می‌کردند که امنیت را با نبود تهدید نظامی یا حفاظت از ملت در برابر براندازی یا حملۀ خارجی مورد سنجش قرار دهند (هافندرون، زمستان 1371: 17)
مفهوم امنیت ملی هر روز بیش‌تر از گذشته نه تنها در جهان، بلکه در اقتصاد، فرهنگ، اجتماع به‌کار می‌رود، و آرام آرام به واژه و مفهومی پرقدرت تبدیل می‌شود؛ امنیت ملی مفهومی است که دولت‌ها با آن تهدید‌ها را می‌سنجند و استراتِژی‌هایشان را براساس آن تدوین می‌کنند. امروزه تهدید های جدیدی مثل مسائل زیست محیطی یا روند‌های جدید جهانی شدن متوجه امنیت ملی است. (ربیعی، 1382: 124)
به گفته “رابرت جرویس” تهدید‌های جدید شامل گسترش شتاب آلود جنگ افزارهای هسته ای، کاهش روزافزون منابع جهانی و خطرهایی مانند افزایش شدید مهاجرت و آلودگی است. (ربیعی،1382: 124)
گذشته از سیال بودن مفهوم امنیت ملی، که ناشی از علل ذاتی و نهفته در متن اینگونه مفاهیم است، تحولات بین الملل زمینه ساز برداشت‌های گوناگون از امنیت ملی بوده است. سرعت رشد و توسعه و دگرگونی های اساسی در ساختارهای اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، امنیتی در کشورهای توسعه یافته سبب پیدایش و تکوین مفهوم امنیت ملی شده است. انقلاب صنعتی، دو مورد جنگ جهانی، ظهور وسقوط کمونیسم، جنگ سرد و فروپاشی نظام دو قطبی، مفهوم جدید نظم نوین جهانی و تحولات پس از 11 سپتامبر به مقاطع تاریخی مفهوم‌‌ساز در عرصه امنیت بدل شده است.
هدف در امنیت رهایی از تهدیدات است و زمانی که این بحث در سطح بین‌الملل مطرح می‌شود به معنی توان دولت‌ها در حفظ تمامیت ارضی و رفع هرگونه تهدیدات نسبت به هویت‌هایشان است.
درنظام‌بین‌الملل واحد استاندارد امنیت، همان دولت دارای حاکمیت و قلمرو است. (بوزان 1387: 6)
دولت‌های ملی همواره در صدد استقرار درصد بالایی از امنیت برای حفظ و پیشبرد اهداف خودشان می‌باشند، و توسعه هر جامعه‌ای در گرو امنیت آن جامعه است. شکوفایی اقتصادی کشور، سرمایه گذاری، برنامه‌ریزی برای توسعه، نیازمند داشتن امنیت ملی و بین‌المللی است. در واقع امنیت در زمره اهداف منافع و ارزش‌های اصولی و پایدار یک جامعه است. در عصر حاضر امنیت تنها به امنیت نظامی خلاصه نمی‌شود، و این تصور منسوخ شده است.
بعد از جنگ سرد امنیت، فقط در امنیت نظامی خلاصه می‌شد، اما با جهانی شدن و به‌وجود آمدن سازمان‌های بین‌المللی مختلف ابعاد دیگر امنیت چون. اقتصادی، اجتماعی، زیست محیطی وارد شده‌اند.
با توجه به اینکه در نظام‌ بین‌الملل کشورها از نظر توانایی و امکانات در سطح قرار ندارند؛ و همه آن‌ها به دنبال منافع ملی خود هستند؛ به همین علت در پیگیری منافع ملی خود با طرف مقابل به تعارض جدی می‌رسند. مهم‌ترین مقوله در منافع ملی همه کشورها که دارای بالاترین درجه امنیت است، تامین حد بالایی از امنیت است. اصل مسئله که کشورها به دنبال تامین امنیت هستند از گذشته تا اکنون هیچ تغییری نکرده است، اما راه‌های دست‌یابی به امنیت نسبت به گذشته به‌طور چشم‌گیری تغییر یافته است.
امنیت ملی هر کشوری دارای سه مشخصه نسبی بودن، ذهنی بودن، و تجزیه ناپذیر بودن می‌باشد.
مشخصه‌های امنیت ملی:
الف) نسبی بودن
قدرت متغییر و نسبی است و بنابراین هیچ کشوری نمی‌تواند به امنیت مطلق دست‌یابی کند؛ امنیت امری نسبی است و نسبی بودن آن به این معنااست که برای هیچ کشوری بصورت مطلق و کامل وجود ندارد. زیرا هیچ کشوری در خلا عمل نمی‌کند؛ و عواملی چون ایدئولوِی، منافع، عوامل داخلی کشورها، وضعیت بین‌المللی، دیدگاه و بینش رهبران حاکم در کمیت و کیفیت وچگونگی تحصلل، حفط و گسترش امنیت تاثیر به‌سزایی دارند. (روشندل، 1374: 14)
ب) ذهنی بودن
امنیت اساساً مقوله‌ای ذهنی است؛ تعریف امنیت و ترسیم عرصه و دامنه آن از یک سو پیوندی مستقیم وسترگ با ذهنیت و درک نخبگان ومردم یک جامعه از آسیب‌پذیری و تهدید داشته و از طرف دیگر متأثر از پیش فرض‌ها و پیش تجربه‌های آنان از مقولاتی چون منافع ملی، ارزش‌های ملی، مصالح‌ملی وقدرت ملی آنان است. (تاجیک، 1381: 35)
ج) تجزیه ناپذیر بودن
بدین معنی است که بین امنیت، حاکمیت، و استقلال کل یک کشور رابطه مستقیم وجو دارد. یعنی اگر در شهر یا استانی از یک کشور جنگ داخلی و یا ناامنی پدید آید، نمی‌توان ادعا کرد که چون در دیگر شهر‌ها امنیت بهم نخورده است، پس کشور‌ دارای امنیت کاملی است. (بصیری، 1379: 12)
در این قسمت برای توضیح نظریه نئو رئالیسم ابتدا بهتر است پیشینه‌ای از آن ارائه گردد.
نظریه نئورئالیسم شاخه‌ای برگرفته از رئالیسم می‌باشد؛ بنابراین برای درک بهتر آن به توضیح مختصری از رئالیسم پرداخته می‌شود.
3-2. ابعاد امنیت
     امنیت دارای دو بعد داخلی و خارجی است که با یک‌دیگر مرتبط هستند. در بعد داخلی تهدید‌های آشکار و پنهان موجود در درون مرزها ناامنی بوجود می‌آورد؛ از قبیل تهدیدهای سیاسی ( شورش، جدایی‌طلبی، انقلاب …)، بحران های اقتصادی، نظامی ( جنگ داخلی و …) و آشوب‌های اجتماعی که هر کدام مردم را تحت فشار قرار می‌دهند. در بعد خارجی نیز امنیت می تواند از ناحیه مسائل سیاسی‌، نظامی و اقتصادی ( تحریم های اقتصادی ، تعرفه ها …) تهدید شود.

4-2. تحول مفهوم امنیت           
امنیت در زبان انگلیسی  از واژه Security  که انشعاب یافته  از واژه ‌Secure است گرفته شده است. به طور کلی واژه امنیت عمدتاً به نوعی احساس روانی اطلاق می‌گردد که در آن به خاطر مبرا بودن از ترس، وضعیت آرامش و اطمینان خاطر حاصل می‌گردد. پدیده‌هایی که ممکن است باعث ترس شده و آرامش و اطیمنان خاطر افراد را مختل سازند، بسیار متعدد و در عین حال پیچیده‌اند. با گذشت زمان و ایجاد تغییراتی در توقعات و نیازهای انسان‌ها، متغیرهای جدیدی برای تعریف امنیت وارد عرصه می‌شوند. برای مثال امروزه پدیده‌هایی چون تخریب محیط زیست از مهم‌ترین عوامل بر‌هم زننده امنیت بشر تلقی می‌شود در حالی که تا صد سال پیش چنین چیزی اصلاً متصور نبود. از آغاز دوره نظام وستفالیایی تا دهه‌های اخیر امنیت ‌بین‌المللی عمدتاً در قالب امنیت نظامی تعریف می‌گردید، در حالی که امروزه محوریت امنیت نظامی زیر سؤال رفته است و امنیت ‌بین‌المللی در ابعاد مختلف سیاسی، نظامی، اقتصادی و اجتماعی تعریف می‌گردد. باری بوزان از محققان برجسته مطالعات امنیتی، امنیت اجتماعات بشری را که غالباً در شکل امنیت‌ بین‌المللی تعریف می‌گردد، به پنج مقوله تقسیم نموده است. نظامی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، و زیست محیطی. به طور خلاصه امنیت نظامی به اثرات متقابل توانایی‌های تهاجمی و دفاعی مسلحانه دولت و نیز برداشت آن‌ها از مقاصد یک‌دیگر مربوط است؛ امنیت سیاسی بر ثبات، سازماندهی دولت‌ها، سیستم‌های حکومتی و ایدئولوژی‌های ناظر است که به آن‌ها مشروعیت می‌بخشد؛ امنیت اقتصادی یعنی دسترسی به منابع مالی و بازارهای لازم برای حفظ سطوح قابل قبولی از رفاه و قدرت دولت؛ امنیت اجتماعی، به قابلیت لازم برای حفظ الگوهای سنتی زبان، فرهنگ، مذهب، هویت و عرف ملی با شرایط قابل قبولی مربوط است؛ و امنیت زیست محیطی نیز بر حفظ محیط زیست بشری به عنوان سیستم پشتیبانی ضروری که تمامی حیات بشری بدان متکی است، ناظر می‌باشد. این پنج بخش جدا از یک‌دیگر عمل نمی‌کنند، بلکه هر یک از آن‌ها دارای کانون مهمی در درون مسئله امنیت بوده و از طریق ارتباطات قوی همگی به هم‌دیگر متصل هستند. بطور خلاصه تغییراتی که در مفهوم امنیت از نگاه تاریخی رونما گردیده به قرار ذیل می‌باشند.
1- قبل از 1945: دراین دوران امنیت جنبه نظامی دارد و توصیه سیاستمداران و نظامیان در آن دوره این است که دولت‌ها با داشتن توان نظامی برتر، امنیت بیشتری به دست آورند. یعنی آمادگی نظامی هدف ایده‌آل امنیت به حساب می‌آمده است.
2- از 1945 تا 1990: در این دوره مفهوم امنیت گسترده‌تر شده و دیگر محدود به مسائل نظامی نماند. معنی قدرت از شکل نظامی آن به اشکال اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی تعمیم یافت.
3- از 1990 به بعد: در این دوران جهان به مثابه یک دهکده است و مفهوم امنیت نه مانند دوره نخست بعد نظامی – سرزمینی  یک جانبه و نه مانند دوره دوم ابعاد مختلف نظامی اقتصادی سیاسی و اجتماعی یک جانبه دارد، بلکه به دلیل یک‌دست شدن جامعه جهانی همه مسائل به یک‌دیگر مرتبط و نزدیک می‌شود که یکی از این مسائل امنیت است. به عبارت دیگر در چنین جهانی، امنیت یک کشور مساوی با امنیت همه کشورها است و برعکس.. یعنی مفهوم امنیت یک مفهوم متقابل مساوی و یکسان برای همه دولت‌ها است.
5-2. نظریه رئالیسم
نظریه رئالیسم در برابر نظریه ایدئالیستی در سیاست‌بین‌الملل ظهور یافت. این نظریه سیاست‌بین الملل را منازعه‌ای سر قدرت می‌داند و موازنه قوا از اهمیت بالایی در روابط میان دولت‌ها برخوردار است و عامل اصلی موثر در تحقق صلح وامنیت به شمار می‌رود. این نظریه برای حقوق و سازمان‌های‌بین المللی اهمیت چندانی قائل نبوده است، امنیت ملی رکن اساسی در حیات دولت‌ها به شمار می‌رود. سیاست قدرت با جنگ جهانی دوم آغاز شد و بدین ترتیب دیدگاه رئالیستی بر سیاست خارجی دولت‌ها مسلط شد.
برجسته ترین نظریه پرداز مکتب رئالیسم “هانس جی مورگنتاست”، که با کتاب «سیاست میان ملت‌ها» اصول اساسی مکتب رئالیسم را به گونه‌ای نظام مند و تئوریک تشریح نمود. اومنافع را وسیله اصلی تحلیل سیاست‌بین‌الملل دانست و آن را فراتر از زمان و مکان تعریف کرد.
مورگنتا هم‌چنین هدف سیاست‌بین‌الملل را حفظ، افزایش، یا نمایش قدرت معرفی نمود. سیاست قدرت در مکتب رئالیستی اولین بار از سوی هابز در دوره نهضت اروپایی مطرح شد؛ او اعلام کرد روابط میان دولت‌ها متمرکز بر روابط قدرت است؛ زیرا تابع بازی منافع ملی است. جامعه ملی کامل و منظم است، اما جامعه بین‌المللی پر آشوب و مجزا از یک‌دیگر است. (کولیار، 1980: 12)
مورگنتا نظریه پرداز اصلی رئالیسم است، که قدرت را جوهره اصلی سیاست‌بین الملل می‌داند و معتقد است رابطه مستقیم میان قدرت و تاثیرگذاری وجود دارد. قدرت مورد نظر مورگنتا به معنای تسلط بر رفتار و گفتار دیگران است.
شش اصل مورگنتا برای دیدگاه رئالیستی به شرح زیر می باشد.
1. سیاست همانند جامعه مشمول قوانین عینی است که ریشه در نهاد بشر دارد؛
2. راهنمای اصلی واقع گرایی در عرصه سیاست بین‌الملل مفهوم منافع است که در چارچوب قدرت تعریف می‌شود. نظریه رئالیسم در برابر توجه به انگیزه‌ها و اولویت های ایدئولوِیک موضع می‌گیرد.
3. مفهوم منافع در چارچوب قدرت مقوله ای عینی است که اعتبار عام دارد. اما معنایی قطعی و لایتغیر به این مفهوم نمی‌بخشد
4. مبانی اخلاقی با مبانی اخلاق سیاسی تفاوت دارد، واین مبانی را نمی‌توان به شکل عام به به رفتار دولت‌ها انتساب داد و براساس آن در مورد دولت‌ها قضاوت کرد.
5. مورگنتا به استقلال گستره سیاست همانند سایر حوزه‌ها اعتقاد داشته و می‌گوید رئالیسم با رهیافت اخلاقی-حقوقی در سیاست‌بین‌الملل مخالفت می‌کند.
6. رئالیسم آرزو‌های اخلاقی یک ملت خاص را با قوانین حاکم بر جهان یکی نمی‌داند. اعتدال در سیاست به معنای رهایی ار افراط اخلاقی در قضاوت رفتار سایر دولت‌ها براساس منافع خاص آن‌ها سبب می‌شود تا علاوه بر اعتدال در داوری اخلاقی، سیاست‌هایی مورد تعقیب قرار گیرند که در آن‌ها به منافع سایر ملت‌ها نیز احترام گذارده می‌شود.
بعد از مروری بر پیشینه رئالیسم وارد بحث اصلی یعنی نئو رئالیسم می‌گردیم.
6-2. نئورئالیسم
کنت والتز در سال 1979 کتابی به نام نظریه سیاست بین‌الملل نوشت، دراین هنگام حدود سه دهه از نگارش کتاب سیاست میان ملتها اثر هانس جی مورگنتا می‌گذشت. والتز در نظریه سیاست بین‌الملل ضمن حفظ چارچوب کلی نظریه مورگنتا نکات روشی و تحلیلی جدیدی را بیان کرد، که بعد‌ها این نکات مکتب نئورئالیسم را به وجود آورد.
نئورئالیسم در اواخر دهه 1970 شکل گرفت، می‌توان آن ‌را بیش از هرچیز تلاشی برای علمی کردن واقع گرایی دانست. واقع‌گرایی کلاسیک متهم به سنت گرایی و غیر علمی بودن است. از مهم‌ترین کسانی‌که در این دهه سعی بر علمی کردن رئالیسم در قالب نئورئالیسم یا رئالیسم ساختاری نمودند، والتز می‌باشد.
در نئورئالیسم بسیاری از مولفه های رئالیسم حفظ گردیده است؛ ازجمله تاکید بر ساختارآنارشیک نظام بین‌الملل، تاکید بر دولت به عنوان بازیگر اصلی و نه به عنوان تنها بازیگر، در نئو رئالیسم قدرت و منافع هم‌چنان به عنوان متغیرهای کلیدی حفظ شده‌اند.
در ارتباط با تفاوت‌های نئورئالیسم با رئالیسم باید بر انتقاد کنت والتز از واقع گرایان در کتاب سیاست‌بین‌الملل اشاره کرد. وی تحلیل واقع گرایان از نظام‌بین‌الملل را تقلیل‌گرا می‌داند، به این معنا خصوصیات نظام را به خصوصیات واحدهای تشکیل دهنده آن یعنی دولت‌ها کاهش ‌می‌دهد. والتز ضمن توجه به دولت‌ها به ساختار نظام‌بین‌الملل نیز توجه می‌کند.
مفهوم ساختار براین واقعیت پایه می‌گیرد که واحدهایی که به نحو متفاوتی کنار هم چیده وباهم تلفیق شده باشند، رفتار متفاوتی خواهند داشت، وبا تعامل باهم نتایجی متفاوتی را به بارخواهند آورد. ساختار‌بین‌الملل بر این اساس شکل گرفته است.
1. اصل سازمان دهنده نظام‌بین‌الملل اقتدار گریزی است؛
2. قدرت براساس توزیع توانایی‌های میان واحدها تعریف می‌شود؛
در تئوری نئورئالیستی والتز یک نظام یا سیستم متشکل از ساختار و واحدهای متعامل است، یک ساختار به وسیله تعاملات اجزای خود شناخته می‌شود. هردوی ساختار و قسمت‌ها مفاهیمی هستند که در ارتباط با کارگزاران و نهادهای واقعی هستند. (waltz 1959: 79-80)
از دیدگاه والتز ساختار نظام‌ و واحد‌ها امری لازم برای تئوری سازی هستند. به نظر می‌رسد والتز اصطلاح سیستم را از تئوری سیستمی به امانت گرفته باشد. در تحلیل والتز اصطلاح سیستم یک نظام تجربی و عینی نیست، بلکه یک مفهوم ذهنی است که دربرگیرنده عناصر ساختاری است و ساختار نیز دربرگیرنده عناصر ذهنی به مثابه واحدها‌ است. دراین نگرش رشته‌ای که به شدت از آن بهره گرفته می‌شود، رشته اقتصاد است.( قربانی شیخ نشین، 1390: 22)
در این نگرش کشورها به مثابۀ مشتری‌ها 21 به دنبال کسب منافع اقتصادی هرچه بیشتر هستند، و دولت‌ها مانند شرکت‌ها22 هستند که به صورت مداوم به دنبال خارج کردن رقبا از عرصه بازار هستند. (waltz, 1979: 72-75)
والتز معتقد است نظام سیاست‌بین‌الملل مانند بازارهای اقتصادی متشکل از واحد‌های منفعت‌محور است. ساختارهای بین‌المللی توسط واحد‌های سیاسی شکل می‌گیرند که ممکن است دولت‌ها، شهرها، امپراتوری‌ها و یا کشور‌ها باشند. ساختارها از تعامل و همکاری مشترک کشورها شکل می‌گیرند. هیچ کشوری نمی‌خواهد در شکل گیری ساختاری مشارکت کند که توسط خود و دیگران محدود شده باشد.
والتز معتقد است در هردو سیستم بازار و نظام بین‌الملل ساختارها از طریق تعامل و ارتباطات متقابل واحد‌های مربوط در یک فرآیند تدریجی به وجود می‌آیند. حال اینکه این واحد‌ها بخواهند به حیات خود ادامه دهند، موفقیت و کامیابی داشته باشند، ویا متلاشی شوند وابسته به تلاش و برنامه ریزی خودشان است. به عبارت دیگر اشتراک هردو سیستم در این است که خود واحد ها باید به خودشان کمک کنند، تا بتوانند از موفقیت هرچه بیشتری برخوردار شوند.
1-6-2. گزاره های نئو رئالیستی
مهم ترین گزاره های ملاحظات نئو رئالیستی در شناخت امنیت بین‌الملل به اجمال عبارتند از.
1. نئورئالیسم والتزی در مقابل رئالیسم که بر سه اصل دولت گرایی، بقا و خود یاری تاکید داشت، بر محوریت سیستم حاکم بر نظام‌بین‌الملل استوا است.
2. در حالی که رئالیسم سیاست‌بین‌الملل را محصول تصمیم‌گیری افراد و دولت‌ها می‌شمارد، والتز چنین دیدگاهی را تقلیل‌گرایانه می‌داند ومهم‌‌ترین اصل سازمان‌دهنده سیاست‌بین‌الملل را ساختار نظام‌بین‌الملل می‌داند.
3. والتز بین نظام‌بین‌الملل و ساختار نظام‌بین‌الملل تفاوت قائل می‌شود. نظام در نگاه والتز عبارت است از الگوی رفتاری خاص که بر رفتار دولت‌های متعامل حاکم است؛ ولی ساختار یعنی ترتیب توزیع قدرت در سطح نظام‌بین‌الملل است.
4. از دید والتز دولت‌ها مهم‌ترین بازیگر در عرصه نظام‌بین‌الملل هستند، ولی یگانه بازیگر نیستند و حدودی از همکاری فراملی و نیز مشارکت نیروهای غیر دولتی در تمهید امنیت بین‌المللی قابل تصور است. والتز مفاهیم مورد استفاده رئالیست‌ها مانند منافع ملی، دولت گرایی، خودیاری، نظام آنارشیک بین‌الملی وامنیت ملی را قبول دارد. او برخلاف مورگنتا که حتی از اصطلاح وابستگی متقابل هم اسم نبرده، از وابستگی متقابل بین کشور‌ها سخن می‌گوید، وبه حدی از واقعیت یافتن آن تصریح می‌کند.
براین اساس هشت مفروض نئورئالیسم به شرح زیر است.
– دولت اصلی‌ترین مبنای تحلیل در روابط‌بین‌المللی است؛
– دولت‌ها در پی تعقیب منافع و دستاوردهای نسبی‌اند؛ یعنی می‌توان حاصل بازی را به جای صفر، مثبت دانست؛
– دولت‌ها به عنوان بازیگران اصلی امنیت بین‌الملل صرفاً در پی منافع ملی هستند؛
نقش موسسات و نهاد‌های سیاسی-اقتصادی بین‌المللی در امنیت جهانی را نمی‌توان نادیده گرفت؛
-دولت‌ها بازیگرانی عقلانی هستند و تعقیب حداکثر سود یگانه انگیزه برای فعالیت در عرصه بین‌المللی است؛
– دولت‌ها در شرایط هرج‌و‌مرج‌آمیز(آنارشیک)، فعالیت (رقابت) می‌کنند وعقلانیت آن‌ها در همان شرایط شکل می‌‌گیرد؛
– رفتار دولت‌ها فقط در قالب نظام‌بین‌الملل معنی‌دار است. به عبارت دیگر تصور دولت‌ها به عنوان بازیگران عقلانیت گرا، یک پارچه و هم افق فقط در قالب نظامی فراکشوری23 تحقق می‌یابد. (نصیری 1386: 220)
2-6-2. مفاهیم کلیدی نئورئالیسم
1-2-6-2. موازنه قوا
در موازنه قدرت، از قدرتمند شدن دولت یا مجموعه ای از دولت‌ها ممانعت می‌شود؛ برای اینکه در صورت قدرتمند شدن یک طرف استقلال طرف دیگر مخدوش می‌شود. این منطق توزیع قدرت استعاره‌ای است که از علم مکانیک برگرفته شده است، ودر آن دولت‌ها مانند قطعات ساعت عمل می‌کنند، وبه محض کند یا تند عمل کردن قطعه‌ای، کل ساعت نمی‌تواند زمان را به درستی نشان دهد.
در نئو رئالیسم آن‌چه طرد می‌شود، توزیع سلسله مراتبی قدرت از یک سو و استقلال مفرط کشور‌ها از سوی دیگر است. براین اساس در شرایط هژمونی قدرت، خونریزی و محرومیت زیاد می‌شود. اگر قدرت به صورت آنارشیک توزیع شده باشد احتمال جنگ بسیار زیاد است. این امر از آن رواست که هرکدام استعداد شرارت‌شان بسیار بیش‌تر از ظرفیت‌شان است. بنابراین نئورئالیست‌ها از توزیع قدرت میان خوشه‌ها دفاع می‌کنند. بعضی کشورهای قدرت طلب خوشه‌ها می‌خواهند وضع موجود را حفظ کنند، برخی دیگر می‌خواهند این وضع را براندازند، وهمین تفاهم- تنازع منجر به به حفظ موازنه قدرت و در نتیجه امنیت بین‌المللی می‌شود. (هانس.جی.مورگنتا، 1370: 428)

دسته بندی : پایان نامه ارشد

پاسخ دهید