1-3-4- فرضیات پژوهش
میان دسته های مختلف الگوهای غذایی با متغیرهای جمعیتی، اقتصادی-اجتماعی، شیوه زندگی و وضعیت سلامتی، تن سنجی و میزان انرژی دریافتی در زنان مورد مطالعه رابطه وجود دارد.
میان دسته های مختلف شدت افسردگی با متغیرهای جمعیتی، اقتصادی-اجتماعی، شیوه زندگی و وضعیت سلامتی، تن سنجی و میزان انرژی دریافتی در زنان مورد مطالعه رابطه وجود دارد.
میان الگوهای غذایی اصلی با افسردگی در زنان مورد مطالعه رابطه وجود دارد.
فصل دوم:
بررسی متون
1- مقدمه
در این فصل به بررسی مبانی نظری پژوهش و مروری بر مطالعات انجام یافته خواهیم پرداخت.
2-2- روش های شناسایی الگوهای غذایی
از آن جایی که الگوهای غذایی را نمی توان به طور مستقیم اندازه گیری کرد، برای شناسایی آن ها از به کارگیری روشهای آماری بر روی داده های جمع آوری شده استفاده می شود. به طور کلی، سه روش برای شناسایی الگوهای غذایی در مطالعات مختلف به کار می رود.
2-2-1- تحلیل عاملی :(Factor analysis)
تحلیل عاملی شامل دو روش Analysis) PCA (Principal Component و CFA (Common Factor Analysis) است. PCA یا تحلیل اجزای اصلی به این علت برای شناسایی الگوهای غذایی استفاده می شود که اجزای اصلی آن (Principal components) تابع های های معین ریاضی از متغیرهای مشاهده شده هستند، در حالی که CFA یا تحلیل عامل مشترک با ترکیب متغیرهای مشاهده شده قابل بیان نیست. تحلیل عاملی یک روش آماری چند متغیره است که بر روی داده های جمع آوری شده توسط FFQ نیز قابل اجرا بوده و می توان از آن برای شناسایی ابعاد مشترک (عامل ها یا الگوها) مصرف غذایی در فرد استفاده نمود. در این روش، اقلام غذایی یا گروه های غذایی بر اساس درجه همبستگی که با هم دارند به صورت یک تابع خطی در یک عامل قرار میگیرند بطوریکه خود عامل ها مستقل از هم می باشند. سپس، با استفاده از ترکیب خطی متغیرها یک نمره برای هر عامل به دست می آید که می توان از آن در تحلیل همبستگی یا آنالیز رگرسیون استفاده کرد و ارتباط بین الگوهای غذایی مختلف و پیامد مورد نظر را بررسی کرد.
2-2-2- تحلیل خوشه ای (Cluster analysis):
این روش یک رویکرد چند متغیره دیگر برای شناسایی الگوهای غذایی است. در این روش، بر خلاف تحلیل عاملی، افراد به زیرگروه های نسبتا همگن (خوشه ها) از رژیم های غذایی تقسیم می شوند. افراد بر اساس تکرر مصرف خود از غذاهای مختلف، درصد انرژی حاصله از هر غذا یا گروه غذایی، متوسط گرم دریافت غذایی، دریافت های استاندارد شده مواد مغذی یا ترکیبی از شاخص های تغذیهای و بیوشیمیایی می توانند در خوشه یا گروه های مختلف قرار گیرند. پس از شکل گیری خوشه ها، تحلیل بیشتر بر روی آنها صورت می گیرد (مثل مقایسه فراسنجهای تغذیهای در این خوشه ها) تا الگوهای مشخص شده تفسیر گردد.
2-2-3- شاخص های تغذیه ای (Nutritional indexes):

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

شاخص های تغذیه ای مختلفی جهت ارزیابی کیفیت کلی رژیم غذایی پیشنهاد شده اند. این شاخص ها معمولا براساس توصیه های تغذیه ای شکل می گیرند. به عنوان مثال، شاخص تغذیه سالم یک شاخص خلاصه شده از میزان تطابق رژیم غذایی فرد با سروینگ های توصیه شده توسط هرم USDA برای 5 گروه غذایی می باشد. شاخص کفایت تغذیه ای یک شاخص خلاصه شده از میزان تطابق رژیم غذایی فرد با استانداردهای تغذیه ای و سلامت می باشد. شاخص دیگر، امتیاز تنوع غذایی است که تعداد گروه های غذایی یا غذاها را شمارش می کند.
دو روش تحلیل عاملی و تحلیل خوشه ای، روش های پسین یا Posteriori محسوب می شوند زیرا الگوهای غذایی را از طریق به کارگیری مدل های آماری بر روی داده های غذایی شناسایی می کنند. برخلاف آن ها، روش شاخص های تغذیه ای یک روش پیشین یا Priori است زیرا شاخص ها بر اساس دانش قبلی ما در مورد رژیم غذایی سالم شکل می گیرند. این روش به علت محدود بودن دانش کنونی ما و همچنین خوب شناخته نشدن ارتباط تغذیه و بیماری ها با محدودیت مواجه است، در حالی که در روش Posteriori الگوها بر اساس داده های موجود بدون وجود هرگونه فرضیه قبلی بدست می آید، لذا لزوما بیانگر الگوهای مطلوب نمی باشند (Esmaillzadeh et al., 2005, Hu, 2002).
2-3- مروری بر مطالعات انجام یافته
2-3-1- مطالعات انجام شده در زمینه افسردگی در ایران
نظری و همکارانش در مطالعه ای که در سال 1380 منتشر شد، میزان شیوع اختلال های افسردگی در شهر تهران را بررسی کردند. در این مطالعه 1191 نفر (585 نفر زن، 606 نفر مرد) از خانوارهای 64-٢٠ ساله ساکن شهر تهران به روش نمونه گیری تصادفی انتخاب شدند و با استفاده از آزمون افسردگی بک و مصاحبه بالینی بر اساس ملاک های تشخیصی (DSM-IV) Diagnostic and Statistical Manual of Mental Disorders, 4th Edition مورد بررسی قرار گرفتند. نتایج نشان داد میزان شیوع اختلال افسردگی 5/22% بوده است. شیوع افسردگی در زنان 2/29% و در مردان 16% گزارش شد. شیوع اختلال افسردگی اساسی (در یک ماه گذشته) 7/6% بوده که این میزان در خانم ها 1/10% و در آقایان 5/3% بدست آمد. هم چنین 5/0% افراد اختلال دیستایمی داشتند. در این بررسی ارتباط معنی داری بین متغیرهای سطح تحصیلات، وضعیت تاهل و وضعیت اشتغال با میزان شیوع اختلال های افسردگی مشاهده شد؛ اما بین متغیر سن و میزان شیوع اختلال های افسردگی ارتباط معنی دار بدست نیامد (Nazari et al., 2001).
رجبی زاده و همکارانش در مطالعه ای که در سال 1383 منتشر شد، به بررسی شیوع و عوامل همراه بیماری افسردگی در شهر کرمان پرداختند. این مطالعه مقطعی بر روی 737 نفر با میانگین سنی 5/13±4/33 سال انجام شد. 288 نفر این افراد (40%) مرد و 449 نفرشان (60%) زن بودند که 555 نفر در شهر و 182 نفر در روستا زندگی می کردند. نمونهگیری به صورت نمونه گیری تصادفی چند مرحله ای بود. افسردگی نیز توسط پرسشنامه افسردگی بک ارزیابی شد. نتایج این مطالعه نشان داد که میانگین نمره افسردگی 6/10±0/15 بود و اختلاف آماری معنیداری بین افسردگی زنان و مردان وجود داشت به طوری که زنان افسردگی بیشتری نسبت به مردان داشتند. هیچ همبستگی آماری بین سن، وضعیت تحصیلی، تعداد افراد خانوار و افسردگی وجود نداشت (Rajabizadeh, 2004).
هادوی و همکارانش در مطالعه ای که در سال 1385 منتشر شد، شیوع افسردگی در زنان مراجعه کننده به مراکز بهداشتی درمانی شهر رفسنجان را بررسی کردند. این مطالعه از نوع مقطعی بود و جمعیت مورد مطالعه را زنانی تشکیل می دادند که در سه ماهه سوم سال 1382 به مراکز بهداشت شهر رفسنجان مراجعه می کردند و مجموع آن ها 350 نفر بود. در این مطالعه شیوع افسردگی خفیف 18%، افسردگی متوسط 1/19% و افسردگی شدید3/4% بود. میزان افسردگی شدید در گروه سنی زیر 30 سال، 30 تا 40 سال و بیشتر از 40 سال به ترتیب 3/2، 9/4 و 9/6% بود. هم چنین این مطالعه نشان داد که در زنانی که تحصیلات دانشگاهی داشتند، افسردگی شدید وجود نداشت. افسردگی در شاغلین 5/35% و در خانه دارها 7/42% بود. 6/70% از کسانی که در مرحله افسردگی شدید قرار داشتند، وجود سابقه افسردگی در خانواده را ذکر کرده بودند. ارتباط معنی داری بین سن، وضعیت تاهل، شغل همسر و میزان درآمد خانوار با شیوع افسردگی وجود نداشت (Hadavi et al., 2006).
مدبرنیا و همکارانش در مطالعه ای که در سال 2008 منتشر شد، شیوع اختلال های افسردگی در شهر رشت را بررسی کردند. این مطالعه مبتنی بر جامعه ((Community based بر روی 4020 نفر از مردان و زنان 70- 18 ساله ساکن شهر رشت، که با روش نمونه گیری خوشه ای چند مرحله ای انتخاب شده بودند، انجام گرفت. کار ارزیابی در دو مرحله صورت گرفت. در مرحله اول شرکت کنندگان توسط پرسشنامه افسردگی بک ارزیابی شدند. سپس در مرحله دوم افرادی که در آزمون بک نمره های بالاتر از 15 بدست آورده بودند، در مصاحبه بالینی ساختاریافته براساس راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی (ویرایش چهارم) شرکت داده شدند. هم چنین اطلاعات مربوط به خصوصیات جمعیتی و اقتصادی- اجتماعی شامل سن، جنس، وضعیت تاهل، سطح تحصیلات و طبقه اقتصادی- اجتماعی افراد جمع آوری شد. نتایج نشان داد 5/9% از افراد مورد مطالعه، اختلال های افسردگی داشتند. در این مطالعه شیوع اختلال افسردگی خفیف، اختلال دیستایمی و اختلال افسردگی اساسی به ترتیب 5، 5/2 و 1% گزارش شد. همچنین وضعیت اقتصادی- اجتماعی افراد با علایم افسردگی و اختلال های افسردگی ارتباط آماری معنی داری داشت (Modabernia et al., 2008).
احمدی و یوسفی در مطالعه ای که در سال 1387 منتشر شد، به بررسی شیوع افسردگی و عوامل مرتبط با آن در عشایر ایل بختیاری ایران در استان چهارمحال و بختیاری پرداختند. در این مطالعه مقطعی، 400 نفر از جمعیت عشایری استان چهارمحال و بختیاری به صورت نمونه گیری تصادفی منظم با استفاده از آزمون بک بررسی شدند. میزان شیوع کلی افسردگی در جامعه مورد بررسی 6/29% بود. میزان شیوع درجات افسردگی متوسط و بالاتر 24% تعیین شد. شیوع افسردگی در زنان بیشتر از مردان و در مجردها بیشتر از افراد متاهل بود. افسردگی در افراد خانه دار و بیکار به طور معنیداری بیشتر از سایر مشاغل بود (Ahmadi and Yosefi, 2008).

2-3-2- مطالعات انجام شده در زمینه افسردگی در سایر کشورها
Timur و Sahin در مطالعه ای که در سال 2010 منتشر شد، شیوع افسردگی و عوامل تاثیرگذار بر آن را در زنان قبل و بعد از یائسگی در مالاتیای ترکیه بررسی کردند. در این مطالعه مقطعی 685 زن 59 – 45 سال شرکت کردند. اطلاعات از طریق پرسشنامه کیفیت زندگی مخصوص دوران یائسگی و پرسشنامه افسردگی بک جمع آوری شد. میانگین سنی شرکت کنندگان 66/50 سال بود. 2/23% در دوران قبل از یائسگی و 9/56% در دوران یائسگی بودند. شیوع افسردگی در هر دو گروه 8/41% بود (Timur and Sahin, 2010).
2-3-3- مطالعات انجام شده در زمینه الگوهای غذایی و افسردگی در ایران
تنها یک مطالعه در ایران به بررسی رابطه الگوهای غذایی و افسردگی اساسی پرداخته است.
رشیدخانی و همکارانش در مطالعه ای که در سال 2013 منتشر شد، ارتباط میان الگوهای غذایی و شاخص های آنتروپومتری با افسردگی اساسی را بررسی کردند. این مطالعه مورد شاهدی بر روی 45 زن افسرده و 90 زن بیمار فاقد اختلال روانی در تبریز انجام گرفت. پرسشنامه های روانشناختی شامل مصاحبه بالینی ساختار یافته براساس معیار های تشخیصی IV DSM-، پرسشنامه افسردگی بک و پرسشنامه سلامت عمومی 28 سوالی (GHQ-12) General Health Questionnaire برای افراد تکمیل شد. رژیم غذایی توسط پرسشنامه بسامد خوراک (FFQ) Food Frequency Questionnaire نیمه کمی ارزیابی شد. شاخص های آنتروپومتری (قد، وزن، دور کمر و درو باسن) اندازه گیری شد. با استفاده از روش تحلیل عاملی دو الگوی غذایی سالم (شامل مصرف بالای ماهی، طیور و ماکیان، لبنیات، قهوه، میوه و آجیل، آبمیوه، سبزی ها، حبوبات وزیتون و مصرف کمتر غلات تصفیه شده، چربی ها و نوشابه) و الگوی غذایی ناسالم (شامل مصرف بالای گوشت فراوری شده، گوشت قرمز، چای، سیب مینی سرخکرده، غلات، میان وعدهها، شیرینی ها، روغن ها، قند و شکر و نوشابه) شناسایی گردید. بعد از تعدیل عوامل مخدوش کننده، در افرادی که امتیاز بالاتری در الگوی غذایی سالم داشتند، شانس ابتلا به افسردگی اساسی 84% کمتر بود (44/0- 06/0= CI95/0 ,16/0(OR=. در حالی که شانس ابتلا به افسردگی اساسی در افرادی که امتیاز بالاتری را در الگوی غذایی ناسالم کسب کرده بودند، ارتباط معنی داری نشان نداد. هم چنین بین شاخص های آنتروپومتری و افسردگی اساسی ارتباط آماری معنی داری مشاهده نشد. نتایج این مطالعه نشان می دهد الگوی غذایی سالم با شانس کمتر ابتلا به افسردگی اساسی ارتباط آماری معنی داری دارد (Rashidkhani et al., 2013).
2-3-4- مطالعات انجام شده در زمینه الگوهای غذایی و افسردگی در سایر کشورها
Akbaraly و همکارانش در مطالعه ای که در سال 2009 منتشر شد، ارتباط میان الگوهای غذایی و افسردگی در جمعیت میانسال ساکن لندن را بررسی کردند. آنالیزها بر روی اطلاعات 3486 شرکت کننده (که 2/26 % آن ها خانم ها بودند با میانگین سنی 6/55 سال) که در مطالعه کوهورت آینده نگر Whitehall II شرکت کرده بودند انجام گرفت. این پژوهش در 8 مرحله بین سال های 1985 تا 2006 انجام گرفت. رژیم غذایی توسط پرسشنامه بسامد خوراک 127 آیتمی ارزیابی گردید. اقلام غذایی به 37 گروه غذایی از پیش تعریف شده طبقه بندی شدند. جهت شناسایی الگوهای غذایی از به کارگیری روش تحلیل عاملی بر روی داده های حاصل از پرسشنامه بسامد خوراک استفاده شد. افسردگی خوداظهار پس از 5 سال توسط معیار (CES-D) Center for Epidemiologic Studies–Depression ارزیابی گردید. دو الگوی غذایی شناسایی شد. الگوی غذای کامل (سبزی ها، میوه ها و ماهی) و الگوی غذایی فرآیند شده (دسرهای شیرین شده، شکلات ها، غذای سرخ شده، غلات تصفیه شده و لبنیات پرچرب) بودند. پس از کنترل عوامل مخدوش کننده، شرکت کنندگانی که در بالاترین سهک الگوی غذای کامل قرار داشتند، شانس کمتری برای افسردگی داشتند نسبت به آنهایی که در پایین ترین سهک بودند (99/0- 56/0= CI95/0 ,74/0.(OR= در مقابل مصرف بالای غذای فرآیند شده با افزایش شانس افسردگی CES-D در ارتباط بود (23/2- 11/1= CI95/0 ,58/1(OR=. بر این اساس در این مطالعه الگوی غذایی فرآیند شده عامل خطر افسردگی CES-D در 5 سال بعد بود، درحالی که الگوی غذای کامل عامل محافظت کننده به شمار می آمد (Akbaraly et al., 2009).
Sanchez-Villegas و همکارانش در مطالعه ای که در سال 2009 منتشر شد، ارتباط میان الگوی غذایی مدیترانهای و بروز افسردگی را بررسی کردند. این یک مطالعه کوهورت بود که بر روی فارغ التحصیلان دانشگاه در اسپانیا انجام گرفت. در ابتدا 10094 فرد سالم در سال 1999 وارد مطالعه شدند. بروز افسردگی در این دوران توسط تشخیص پزشک و یا مصرف داروهای ضد افسردگی تعیین شد. برای ارزیابی پیروی از الگوی غذایی مدیترانه ای Mediterranean dietary pattern (MDP) از یک پرسشنامه معتبر بسامد خوراک 136 آیتمی استفاده شد. امتیاز MDP 8 جز دارد: 1) بالا بودن نسبت اسیدهای چرب تک غیراشباع به اسیدهای چرب اشباع 2) مصرف متوسط الکل 3) مصرف بالای حبوبات 4)مصرف بالای غلات ( نظیر نان) 5) مصرف بالای میوه ها و آجیل ها 6) مصرف بالای سبزی ها 7) مصرف پایین گوشت و محصولات گوشتی 8) مصرف متوسط شیر و فراورده های لبنی با چربی کامل. بعدا محققین جز دیگری را به آن اضافه کردند: 9) مصرف بالای ماهی. بعد از پیگیری 4/4 ساله، 485 مورد جدید از افسردگی مشاهده شد. نسبت های خطر (95% فاصله اطمینان) افسردگی برای 4 دسته بالای پیروی از MDP (پایین ترین دسته بعنوان مرجع در نظر گرفته شد) 74/0 (98/0- 57/0) ، 66/0 ( 86/0- 50/0) ، 49/0 ( 67/0-36/0) و 58/0 ( 77/0 – 44/0) بود. نتایج این مطالعه اثر پیشگیری کننده ای را برای الگوی غذایی مدیترانه ای در مورد پیشگیری از اختلال های افسردگی نشان می دهد (Sanchez-Villegas et al., 2009).
Nanri و همکارانش در مطالعه ای که در سال 2010 منتشر شد، ارتباط میان الگوهای غذایی و وضعیت افسردگی در بزرگسالان ژاپنی را مورد بررسی قرار دادند. شرکت کنندگان در این مطالعه 521 کارمند شهرداری (309 مرد و 212 زن) سنین 67-21 سال بودند و این مطالعه در زمان معاینه دوره ای بررسی سلامت بر روی آن ها انجام گرفت. علایم افسردگی با معیار CES-D ارزیابی شد. الگوهای غذایی توسط تحلیل عاملی بر روی داده های حاصل از پرسشنامه بسامد خوراک معتبر بر روی 52 آیتم غذایی و نوشیدنی شناسایی شد. برای برآورد نسبت شانس افسردگی از آنالیز رگرسیون لجستیک استفاده شد. سه الگوی غذایی شناسایی شد. الگوی غذایی سالم ژاپنی که مشخصه آن مصرف بالای سبزی ها، میوه، قارچ ها و محصولات سویا بود با علایم افسردگی کمتری همراه بود. نسبت شانس (با 95% فاصله اطمینان) داشتن علایم افسردگی برای پایین ترین سهک در مقابل بالاترین سهک امتیاز الگوی غذایی سالم ژاپنی به ترتیب مساوی بود با 00/1 (مبنا)، 99/0 (59/1 – 62/0)، 44/0 (78/0 – 25/0). سایر الگوهای غذایی با علایم افسردگی ارتباط قابل ملاحظه ای نداشت (Nanri et al., 2010).
Jacka و همکارانش در مطالعه ای که در سال 2010 منتشر شد، به بررسی ارتباط رژیم غذایی سنتی و رژیم غذایی غربی با افسردگی و اضطراب در زنان استرالیایی پرداختند. این مطالعه بر روی 1046 زن 93-20 سال که به روش نمونه گیری تصادفی (نمونه گیری با طبقه بندی جمعیت) از بین جمعیت انتخاب شده بودند، انجام گرفت. دریافتهای غذایی توسط نوعی پرسشنامه بسامد خوراک که برای ارزیابی دریافت های غذایی معمول استرالیایی ها اعتبارسنجی شده است، بررسی شد. در این پرسشنامه 74 مورد ماده غذایی مصرفی و 6 نوع نوشیدنی الکلی مورد پرسش قرار گرفت. ارزیابی اختلال های روانپزشکی نیز توسط مصاحبه بالینی ساختار یافته بر اساس معیارهای DSM-IV برای تشخیص اختلال های افسردگی اساسی، دیستایمی و اضطرابی صورت گرفت. علایم روانشناختی هم بوسیله پرسشنامه سلامت عمومی 12 سوالی ارزیابی شد. بعد از تعدیل فاکتورهای مخدوش کننده مثل سن، وضعیت اجتماعی- اقتصادی، تحصیلات، رفتارهای مرتبط با سلامتی، الگوی غذایی سنتی (سبزیها، میوه، گوشت، ماهی و غلات کامل) با شانس پایین تر اختلال های افسردگی اساسی، دیستایمی و اضطراب همراه بود (98/0- 43/0= CI95/0 ,65/0.(OR= الگوی غذایی غربی (غذای سرخ شده وفرآیند شده، غلات تصفیه شده، محصولات قندی و آبجو) با شانس بالاتر اختلال افسردگی ارتباط داشت (41/2- 96/0= CI95/0 ,52/1(OR=، ولی از لحاظ آماری معنی دار نبود. نتایج این مطالعه نشان داد که ارتباط معکوسی بین کیفیت رژیم غذایی مرسوم و اختلال های روانی با شیوع بالا وجود دارد (Jacka et al., 2010).
Port Le و همکارانش در مطالعه ای که در سال 2012 منتشر گردید، ارتباط بین الگوهای غذایی و علایم افسردگی در طول زمان را بررسی کردند. این پژوهش بر روی 12404 نفر از کارمندان (9272 مرد و 3132 زن) سنین60-45 سال شرکت ملی گاز و برق فرانسه که بین سال های 1998 تا 2008 در مطالعه کوهورت GAZEL فرانسه شرکت کرده بودند، انجام گرفت. در سال 1998 دریافت های غذایی این افراد توسط پرسشنامه بسامد خوراک 35 آیتمی ارزیابی شد. علایم افسردگی با استفاده از معیار CES-D در سال های 1999، 2002، 2005 و 2008 ارزیابی گردید. در این مطالعه 5 الگوی غذایی برای مردان شناسایی شد: الگوهای غذایی کم چرب، سالم، غربی، چرب- شیرین و پر اسنک . 6 الگوی غذایی نیز برای زنان شناسایی شد: الگوهای غذایی کم چرب، سالم، سنتی، پروتئین حیوانی، پردسر و پر اسنک. بر اساس نتایج به دست آمده، مردانی که در بالاترین سهک الگوهای غذایی کم چرب، غربی، پراسنک و رژیم چرب-شیرین قرار داشتند و زنانی که در بالاترین سهک الگو های غذایی کم چرب و با میان وعده زیاد بودند، شانس بیشتری برای ابتلا به افسردگی در آغاز مطالعه داشتند نسبت به افرادی که در پایین ترین سهک این الگو های غذایی قرار داشتند. (OR بین 16/1 و 50/1). بر عکس، بالاترین سهک الگوی غذایی سنتی (شامل مصرف ماهی و میوه)، با شانس کمترعلایم افسردگی در زنان ارتباط داشت (80/0- 50/0= CI95/0 ,63/0(OR=. الگوی غذایی سالم (شامل سبزی ها) نیز در مردان و زنان با شانس کمتر علایم افسردگی ارتباط داشت (83/0- 63/0= CI95/0 ,72/0(OR= و (93/0- 61/0= CI95/0 ,75/0(OR= (Le Port et al., 2012).
Suguawara و همکارانش در مطالعه ای که در سال 2012 منتشر شد، به بررسی ارتباط بین الگوهای غذایی و علایم افسردگی در افراد ساکن ژاپن پرداختند. این مطالعه مقطعی بر روی 791 داوطلب ساکن ژاپن (303 مرد و 488 زن) 86-22 ساله که در پروژه ارتقای سلامت ایواکی Iwaki Health Promotion Project)) در سال 2011 شرکت کرده بودند انجام شد. رژیم غذایی طی یک ماه گذشته توسط یک پرسشنامه بسامد خوراک معتبر ارزیابی گردید و الگوهای غذایی از 52 گروه غذایی از پیش تعریف شده توسط روش تحلیل عاملی شناسایی شد. برای تعیین شیوع افسردگی از معیار CES-D استفاده شد. بر طبق نتایج به دست آمده از این مطالعه، از کل شرکتکنندگان 97 نفر (3/12%) دچار افسردگی بودند. هم چنین 4 الگوی غذایی شناسایی شد: الگوی غذایی سالم (شامل سبزی ها، جلبک دریایی، توفو، میوه و ماهی)، الگوی غذایی غربی (شامل گوشت گاو/خوک، گوشت فرآیند شده، مایونز/سس، بستنی، نان، اسپاگتی و ماکارونی)، الگوی غذایی نان و شیرینی (شامل مصرف بالای شیرینی ها و نان و مصرف کم سبزی ها)، الگوی غذایی الکل و مخلفاتش (مصرف زیاد نودل ها، اسکویید (ماهی مرکب)/ هشت پا/ میگو/ حلزون صدف دار و نوشیدنی های الکلی). پس از تعدیل عوامل مخدوشگر، الگوهای غذایی با خطر ابتلا به افسردگی ارتباطی نداشت (Sugawara et al., 2012).

دسته بندی : پایان نامه ارشد

پاسخ دهید